تبلیغات
اللهم عجل لولیک الفرج

IT دوستان



آرشیو



نویسندگان

امکانات دیگر برای شما



    ایجاد کننده وبلاگ : It دوستان

    مردم ایران سلام



    برای عضویت ایمیل خود را وارد کنید:


    Real Time Web Analytics



ارسال مطلب توسط It دوستان در تاریخ شنبه 5 آذر 1390, 09:56 ب.ظ



با سلام و عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن دهه محرم ،به شما دوستدارانِ IT دوستان::


سعی می کنم برای شما عزیزان دوست داشتنی ، هر ده روز محرم ، مطلبی در مورد اتفاقاتی که برای کاروان امام حسین افتاده رو بگذارم ، تا شما گوشه ای از جزئیات روزهای سختی که بر کاروان حسینی گذشت ، باخبر شوید...





روز اول محرم


امام علیه‏السلام روز چهارشنبه اول ماه محرم الحرام سال شصت و یك هجرى وارد سرزمینی به نام قصر بنى مقاتل شدند. در این منزل، آن حضرت خیمه‏اى را مشاهده كردند كه در كنار آن اسبى ایستاده و نیزه‏اى استوار، سؤال كردند: این خیمه كیست ؟ گفتند: متعلق به عبیدالله بن حر جعفى است. 
امام علیه‏السلام حجاج بن مسروق جعفى را نزد او فرستاد، عبیدالله بن حر از حجاج بن مسروق سؤال كرد: چه پیامى آورده‏اى ؟ حجاج بن مسروق گفت: هدیه‏اى و كرامتى، اگر پذیرا باشى! این حسین است كه تو را به یارى خود خوانده است، اگر او را یارى كنى مأجور خواهى بود و اگر كشته گردى به فیض شهادت نائل خواهى آمد.
عبیدالله بن حر گفت: بخدا سوگند كه از كوفه خارج نشدم مگر اینكه دیدم جماعت كثیرى، به قصد جنگ كردن با حسین بیرون مى‏آیند و شیعیانش او را مخذول ساخته و دانستم كه او كشته خواهد شد، و چون من قدرت بر یارى او را ندارم، مایل نیستم نه او مرا ببیند و نه من او را ببینم! حجاج بن مسروق به خدمت امام علیه‏السلام باز گشت و پاسخ عبیدالله بن حر را به امام عرضه داشت. 



آن حضرت برخاست و با عده‏اى از اهل بیت و یارانش بسوى خیمه عبیدالله روانه گردید، و چون بر او وارد شد قسمت بالاى مجلس را براى جلوس امام مهیا كرد.
عبیدالله بن حر مى‏گوید: من هرگز كسى را همانند حسین علیه‏السلام در عمرم ندیدم، هنگامى كه حسین بسوى خیمه‏ام آمد چنان آن منظره و هیئت گیرایى داشت كه در هیچ چیزى آن جاذبه وجود نداشت و چنان رقتى در من پدیدار شد كه تاكنون نسبت به كسى هرگز در من اینگونه رقتى پیدا نشده بود، آن لحظه‏اى كه مشاهده نمودم امام حسین علیه‏السلام راه مى‏رفت و كودكان گرداگرد او پروانه‏وار بر گرد شمع وجودش حركت مى‏كردند، به محاسنش نظر كردم همانند بال غراب سیاه بود، بدو گفتم: آیا این رنگ سیاهى از موى شماست یا اثر خضاب ؟!
فرمود: اى پسر حر! پیرى ام زود فرارسید ؛ دانستم كه خضاب است.
چون امام علیه‏السلام در خیمه عبیدالله نشست پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى پسر حر! اهل شهر شما به من نامه نوشتند كه به یارى من هماهنگ اند و از من خواستند تا به نزد آنها بیایم، ولى آنچه وعده داده بودند، نادرست بود، و تو داراى گناهان زیادى هستى، آیا نمى خواهى بوسیله توبه، آن اعمال ناشایسته را از بین ببرى ؟
عبیدالله بن حر گفت: چگونه ممكن است جبران آنهمه گناه‏اى پسر پیامبر ؟!
امام علیه‏السلام فرمود: فرزند دختر پیامبرت را یارى كن.



عبیدالله گفت: بخدا سوگند من مى‏دانم كسى كه از تو پیروى كند در روز قیامت سعادتمند خواهد شد، ولى نصرت من، تو را در قتال با دشمن بى نیاز نمى كند و در كوفه براى شما یاورى نیست، و من چنین نكنم، زیرا نفس من به مرگ راضى نیست، ولى این اسب من كه «ملحقه» نام دارد، بخدا سوگند در پى چیزى با این اسب نبودم كه به دست نیاوردم و كسى مرا دنبال نكرد جز اینكه از او سبقت گرفتم، اسبم را بگیر از آن تو باشد!امام حسین علبه السلام فرمود: حال كه خود، ما را یارى نمى كنى، ما نیازى به تو و اسب تو نداریم، و گمراهان را به یارى خویش نطلبم، ولى تو را نصیحت مى‏كنم، اگر مى‏توانى به جایى برو كه فریاد ما را نشنوى و مقاتله ما را نظاره گر نباشى، سوگند بخدا اگر كسى بانگ ما را بشنود و ما را یارى نكند خدا او را به روى در آتش افكند.



عقبة بن سمعان مى‏گوید:

در اواخر شب، امام حسین علیه‏السلام دستور داد از «قصر بنى مقاتل» آب برداشته و كوچ كنیم، چون حركت كردیم و ساعتى ركاب زدیم امام علیه‏السلام همانگونه كه سوار بود مختصرى به خواب رفت، سپس بیدار شد در حالى كه مى‏فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و الحمد لله رب العالمین» و دو یا سه مرتبه این جمله را تكرار كرد.



على بن الحسین علیه‏السلام روى به پدر نمود و گفت: اى پدر! جانم به فدای تو باد ، خدا را -حمد كردیم وآیه استرجاع خواندى ، علت چیست؟ امام (ع)فرمود: پسرم! در اثناى راه مختصرى بخواب رفتم  شخصى را دیدم كه سوار بر است بود و گفت: این قوم سیر مى‏كنند و اجل هم بسوى آنان در حركت است، دانستم كه خبر مرگ ماست كه به ما داده شده است. 
امام علیه‏السلام فرمود: سوگند بآن كسى كه بازگشت بندگان بسوى اوست ما بر حقیم. على بن الحسین علیه‏السلام گفت: پس ما را باكى از مرگ نیست كه بمیریم و بر حق باشیم.
امام علیه‏السلام فرمود: خداوند تو را جزاى خیر دهد آنگونه كه پدرى را به فرزندش جزاى خیر دهد.


چون سپیده صبح دمید، امام پیاده شد و نماز صبح گزارد و با شتاب سوار شد و با یاران خود حركت كردند ؛ حر مى‏خواست آن حضرت را به سمت كوفه حركت دهد ولى امام به شدت امتناع مى‏كرد تا چاشتگاه كه به «نینوى» رسیدند، ناگاه سوارى از دور پدیدار شد كه مسلح بود و از كوفه مى‏آمد، همه ایستادند و او را تماشا مى‏كردند، همین كه رسید به حر و همراهانش سلام كرد بى آنكه به امام حسین و اصحابش سلام كند، و بعد مكتوبى را به دست حر داد كه از عبیدالله بن زیاد بود به این مضمون: چون نامه من به تو رسید و فرستاده من نزد تو آید، حسین را نگاه دار و كار را بر او تنگ گیر، و او را فرود میاور مگر در بیابان بى سنگر و بدون آب! و من به قاصد گفته‏ام از تو جدا نگردد تا خبر انجام دادن فرمان مرا بیاورد، و السلام.


 
ابن نما از جابربن عبدالله بن سمعان نقل كرده است: هنگامى كه نزدیك «نینوى» رسیدیم، مردى از قبیله كنده كه نامش مالك بن بشیر بود آمد و نامه عبیدالله بن زیاد را براى حر آورد. 
ابو الشعثاء كندى به آن مرد كه آورنده نامه بود نگریست، به نظرش آشنا آمد و گفت: تو مالك بن نسیر نیستى ؟!
گفت: آرى. چون او هم از قبیله كنده بود.
ابوالشعثاء گفت: مادرت در عزایت بگرید چه آورده‏اى ؟
گفت: چه آوردم ؟ امام خود را فرمان بردم! و به بیعت خود وفادار ماندم!
ابوالشعثاء گفت: نافرمانى پروردگار نمودى و امام خود را اطاعت كردى به چیزى كه موجب هلاكت توست، ننگ و آتش را براى خود خریدى و امام تو بد امامى است، خداى عزوجل مى‏فرماید (و جعلناهم ائمة یدعون الى النار و یوم القیامة لا ینصرون)  كه امام تو از اینان است. 
حر خدمت امام آمد و نامه را براى آن حضرت قرائت كرد، امام به او فرمود: بگذار در «نینوى» و یا «غاضریات» و یا «شفیه» فرود آییم. 



حر گفت: ممكن نیست زیرا عبیدالله این آورنده نامه را بر من جاسوس گمارده است!
زهیر گفت: بخدا سوگند چنان مى‏بینم كه پس از این كار سخت‏تر گردد، اى پسر رسول خدا! قتال با این گروه در این ساعت براى ما آسانتر است از جنگ با آنها كه بعد از این مى‏آیند، بجان خودم قسم كه بعد از ایشان كسانى آیند كه ما طاقت مبارزه، با آنها را نداریم.
امام علیه‏السلام فرمود: من ابتدا به جنگ با این جماعت نمى كنم . 



زهیر گفت: در این نزدیكى قریه‏اى است در كنار فرات كه دراى سنگر است، و فرات از همه طرف به آن احاطه دارد مگر از یك طرف.
امام حسین علیه‏السلام فرمود: نام این قریه چیست ؟ عرض كرد: آن را «عقر» مى‏گویند.
امام علیه‏السلام فرمود: پناه مى‏برم به خدا از عقر!
پس آن حضرت به حر التفات كرد و فرمود: كمى جلوتر برویم! پس مقدارى از مسافت را امام علیه‏السلام با حر و همراهانش پیمودند تا به زمین «كربلا» رسیدند.



 دانلود نوحه ورود کاروان به کربلا با صدای حاج اکبری


                                 دانلود


 دانلود روضه ورود کاروان به کربلا با صدای مرحوم کافی


                                 دانلود







مشخصات IP شما

ip2location.com - http://www.ip2location.com

آمــار وبلاگ و پیج رنک وبلاگ IT دوستان





      

بیست تمپ

آمار بازدید


کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
کتاب مورد نظرتون رو دانلود کنید





صفحات سایت


آخرین مطالب
» منابع دروس رشته IT برای کنکور ( جمعه 20 تیر 1393 )
» دانلود جزوه ساختمان داده استاد ابراهیمی ( پنجشنبه 28 فروردین 1393 )
» ظهور ( پنجشنبه 9 خرداد 1392 )
» صحبتی با IT دوستان در مورد پروژه 6 ماهه ( یکشنبه 5 خرداد 1392 )
» برای کنکور درس های IT چی بخونم... ( پنجشنبه 2 شهریور 1391 )
» دانلود نمونه سوالات پیام نور رشته It به همراه جزوات ( پنجشنبه 26 مرداد 1391 )
» چرخه سوخت هسته ای ( چهارشنبه 21 تیر 1391 )
» ویتامین ها را بشناسید!!! ( یکشنبه 18 تیر 1391 )
» یا بن الحسن کجایی؟؟؟ ( پنجشنبه 15 تیر 1391 )
» احتمال خرید مرورگر اپرا توسط فیسبوک ( جمعه 12 خرداد 1391 )
» خلیج همیشگی فارس ( شنبه 30 اردیبهشت 1391 )
» کد های فعالسازی تلفن ثابت ( جمعه 29 اردیبهشت 1391 )
» معرفی سایت ( جمعه 29 اردیبهشت 1391 )
» فرآیند های نخی ( جمعه 29 اردیبهشت 1391 )
» استفاده از ایمیل خارجی ممنوع – فقط چاپار! ( جمعه 29 اردیبهشت 1391 )

نظرسنجی
صفحات

لینکستان

meta name= span a href= cb:loop_general_list cb:loop_general_list a href=http://it-2020.mihanblog.comcb:block_post_categoryhttp://www.ip2location.comhttp://www.ip2location.com